السيد محمد محسن الطهراني
133
طهارت انسان (فارسى)
خداى متعال حرام كرده است ! زيرا اگر واقعاً خدا اين تناول را حرام كرده است ديگر كراهت داشتن چه معنى دارد ؟ پس معناى اين عبارت مىشود : من مىبينم شما در معاملات و روابط خود با مجوس بسر مىبريد ، و اگر بخواهم بگويم اين كار را ترك كنيد موجب عسر و حرج خواهد شد ، و لذا شما را نهى از ارتباط و معاشرت نمىكنم . و اين معنى قطعاً با كراهت سازگار مىباشد نه با حرمت ؛ زيرا در صورت حرمت امام مىتواند مطلب را بگونهاى ديگر بيان كند و بفرمايد : تناول از أطعمه مجوس وتماس با آنان حرام است ، و آنان نجس مىباشند مگر در صورت ضرورت ، چنانچه در ساير موارد ضرورت نيز حكم به رفع آن داده شده است . بنابراين چگونه امام عليه السّلام با وجود علم به حرمت و نجاست ذاتيه به نحو مطلق و بدون هيچ قيد و شرطى يك امّت را در جهل و ضلالت و اقدام به حرام و معصيت و تناول نجس قرار مىدهد . و بر فرض اينكه مقصود امام تقيّه باشد بايد بفرمايند : من كراهت دارم از اينكه حرام كنم بر شما آنچه را خداى متعال حرام گردانيده است . يعنى در صورت ضرورت و تقيّه فقط اشكالى ندارد ، نه اينكه آنچه را كه شما انجام مىدهيد . و بسيار جاى تعجّب است كه چطور اين معناى بسيار واضح و متعارف عرفى را اين عدّه متوجّه نشدهاند ، و أعجب از اين اينكه با اين روايت خواستهاند ساير روايات صريح در طهارت را نيز حمل بر تقيّه نمايند ! سپس ايشان در ادامه مىفرمايند :